فانوس دريايي
فانوس دريايي ام
ايستاده بر بلندترين صخره
فقط ميتوانم دلخوش باشم
در تلاطم شب هايت
به بيداري من دلخوشي
24.4.98
#ابوالفضل سنبلي بيدگلي #
فانوس دريايي ام
ايستاده بر بلندترين صخره
فقط ميتوانم دلخوش باشم
در تلاطم شب هايت
به بيداري من دلخوشي
24.4.98
#ابوالفضل سنبلي بيدگلي #
نمی دانستم که انسان
با خواندن نامه عاشقانه
می تواند زندگی کند
و اگر دوباره آنها را بخواند
ممکن است بمیرد...
#سعاد_الصباح
موسیقی عجیبی ست مرگ
بلند می شوی
و چنان آرام و نرم می رقصی
که دیگر هیچکس تو را نمی بیند.
#گروس_عبدالملکیان
چه فرق میکند به کدام لهجه درد میکشم
هربار «دوستت دارم»
مرا یاد شکمهای برآمده میاندازد
و فکر میکنم باید بهجای عشق
برای دکمههایم دلیل محکمتری میآوردم
زن
زاییده نمیشود، ساخته میشود
و دختریکه صدای گریههای عروسک تازهاش
از تمام شریانهایش عبور میکند،
چه دیر میفهمد اگر گلهای چادرِ مادرش را محکمتر بو میکرد
هیچوقت گم نمیشد
و چه زود یاد میگیرد لالاییهای تازهاش را خرج آجرهای خانهاش کند
تا مدادهای رنگی دخترش
سقفها را با درد کمتری روی دیوارها بکشند
میدانم
قرار بود هیچوقت برای تو لالایی نگویم
تا صبحها بهخاطر پرهای خیس بالش من
به رنگ آسمان شک نکنی
و به آوازهای غمگین پرندههایی
که هرشب تخمهای شکسته میگذارند
قرار بود هیچوقت لالایی نگویم
چیزی نگویم
امّا در گلویم آوازهای هزاران پرندۀ مرده گیرکردهست
و زندگی دستهایش را
هرشب دور گردنم قفل میکند و
کلیدش را
خانههای کوچک نقاشیهای تو قورت میدهند.
لیلا_کردبچه
هرروز که به خانه برميگردم
نگاه ميکنم پشت در را
گمان ميکنم برگشته اي
براي آنکه غافلگيرم کني
کفشهايت را داخل خانه برده اي
هرروز...
26.4.98
#ابوالفضل سنبلي بيدگلي #
چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود
که کس دیگری باید
برای کس دیگری میپوشید.
تو رفته بودی و دیگر
قشنگی هیچ پیراهنی
به درد تنم نمی خورد...
#رویا_شاه_حسین_زاده
وقتی که عاشق به معشوقهاش میگوید :
"میپرستمت"
بی آنکه دانسته باشد
تاکید میکند
که عشق دین دوم او است!
#نزار_قبانی
میخواهم به طول بیانجامد
چون کتاب کلیدر...
چون دره ی پروانه...
بوسه های تو را میگویم!
که چون کمربندی
به دور کمرم
نگهم میداشت…
#غلامرضا_بروسان